چــــرک نویسی های یک آدم سابقــ
این متن رو بعد از اتمام هفت پدرم بعد از کابوس تکرار شونده ای که دیده بودم و بعد از اینکه اومدم دزفول نوشتم:
دولتها میتوانند از منابع کشور هدف سوءاستفاده کنند، اقتصاد آن را تضعیف کنند و آن را به کمکهای خارجی وابستهتر سازند. این وابستگی میتواند برای اعمال فشار سیاسی و تأثیرگذاری بر تصمیمگیری مورد استفاده قرار گیرد.
• آموزش و مسلح کردن نیروهای مخالف و منفعلِ فاسد داخلی : کشورهای متخاصم ممکن است آموزش، بودجه و سلاح را در اختیار گروههای مخالف یا نیروهای شبهنظامی در کشور هدف قرار دهند و اوضاع را بیثباتتر و کنترل دولت را تضعیف کنند.
پیامد مرگبار: حمله غافلگیرکننده و از بین بردن رهبری:
اثر ترکیبی فساد داخلی و دخالت خارجی، سیستمی را ایجاد میکند که مستعد سوءاستفاده است:
• قابلیتهای شناسایی ضعیف: سازمانهای اطلاعاتی فاسد قادر به نظارت و ارزیابی مؤثر تهدیدات نیستند، در حالی که نیروهای امنیتی نفوذی ممکن است به طور فعال در تلاشها برای شناسایی یک حمله قریبالوقوع خرابکاری کنند. علائم هشدار دهنده کلیدی نادیده گرفته میشوند یا نادیده گرفته میشوند و کشور را کاملاً بدون آمادگی رها میکنند (بتس، 2007)[8].
• امنیت در معرض خطر: پایگاههای نظامی، تأسیسات حساس و زیرساختهای حیاتی به دلیل اقدامات امنیتی سهلانگارانه، دفاع ناکافی و حضور پرسنل در معرض خطر، آسیبپذیر میشوند. این امر به نیروهای متخاصم اجازه میدهد تا با سهولت نسبی به این مکانها نفوذ کنند.
• فلج و بینظمی: هنگامی که حمله غافلگیرانه رخ میدهد، دولت و رهبری نظامی به دلیل بنبست بوروکراتیک، دستورات متناقض و حضور مقامات فاسد قادر به پاسخگویی مؤثر نیستند. سر بریدن مقامات عالیرتبه و میانی، هرج و مرج را تشدید میکند و مانع هرگونه مقاومت سازمانیافته میشود.
• فرسایش اعتماد عمومی: حمله غافلگیرانه موفقیتآمیز، اعتماد عمومی به دولت و ارتش را از بین میبرد و منجر به وحشت و تضعیف روحیه گسترده میشود. این امر بسیج مردم و ایجاد یک دفاع مؤثر را دشوارتر میکند.
در نتیجه، همافزایی بین فساد داخلی و دخالت خارجی، آسیبپذیری ویرانگری ایجاد میکند که منجر به سناریوی غمانگیز یک حمله غافلگیرانه، سر بریدن رهبری و به خطر افتادن زیرساختهای حیاتی میشود. این امر اهمیت حکومتداری خوب، شفافیت، پاسخگویی و وحدت ملی قوی را در حفاظت از امنیت ملی در برابر تهدیدات خارجی برجسته میکند.
*
پینوشتها:
[1] Wedel, J. R. (2009). نخبگان سایه: چگونه دلالان قدرت جدید جهان، دموکراسی، دولت و بازار آزاد را تضعیف میکنند. کتابهای پایه.
[2] جانستون، م. (2005). سندرمهای فساد: ثروت، قدرت و دموکراسی. انتشارات دانشگاه کمبریج.
[3] روتشتاین، ب. (2011). کیفیت حکومت: فساد، اعتماد اجتماعی و نابرابری در چشمانداز بینالمللی. انتشارات دانشگاه شیکاگو.
[4] عجماوغلو، د.، و رابینسون، ج. ا. (2012). چرا ملتها شکست میخورند: ریشههای قدرت، رفاه و فقر. انتشارات کراون.
[5] نیلور، ر. ت. (2006). کارخانههای شیطانی: پولشویی، جرم بینالمللی و بحران مالی. انتشارات دانشگاه مکگیل-کوئین.
[6] برگن، پ. ل. (2011). طولانیترین جنگ: درگیری پایدار بین آمریکا و القاعده. انتشارات فری پرس.
[7] فیرون، جی. دی.، و لایتین، دی. دی. (2003). قومیت، شورش و جنگ داخلی. مجله علوم سیاسی آمریکا، 97(1)، 75-90.
[8] بتس، آر. کی. (2007). دشمنان اطلاعات: دانش و قدرت در امنیت ملی آمریکا. انتشارات دانشگاه کلمبیا.
نگاهی اجمال به دیدگاههای صنعت فرهنگِ آدورنو و سرمایه فرهنگیِ بوردیو
نوشته: مسلم دهقانی
نظریههای صنعت فرهنگ و سرمایه فرهنگی/بازار فرهنگی هر دو به رابطه بین فرهنگ و جامعه میپردازند، اما این کار را از دیدگاههای مختلف و با پیامدهای متمایز انجام میدهند. در اینجا به تفصیل به شباهتها و تفاوتهای آنها میپردازیم:
شباهتها:
۱. تمرکز بر فرهنگ: هر دو نظریه بر نقش فرهنگ در شکلدهی به پویاییهای اجتماعی، هویت و ساختارهای قدرت در جامعه تأکید دارند.
۲. نقد کالاییسازی: هر دو نظریه، کالاییسازی فرهنگ را نقد میکنند. نظریه صنعت فرهنگ، چگونگی تولید انبوه محصولات فرهنگی برای سودآوری را برجسته میکند، در حالی که نظریه سرمایه فرهنگی، چگونگی استفاده از کالاهای فرهنگی برای حفظ جایگاه و قدرت اجتماعی را مورد بحث قرار میدهد.
۳. قشربندی اجتماعی: هر دو نظریه اذعان دارند که فرهنگ در قشربندی اجتماعی نقش دارد. صنعت فرهنگ میتواند با ترویج ارزشها و سلیقههای خاص، نابرابریها را تداوم بخشد، در حالی که سرمایه فرهنگی، چگونگی دسترسی به منابع فرهنگی را که میتواند منجر به تحرک یا طرد اجتماعی شود، برجسته میکند.
۴. تأثیر عوامل اقتصادی: هر دو نظریه، تأثیر عوامل اقتصادی بر فرهنگ را تصدیق میکنند. صنعت فرهنگ به تجاریسازی فرهنگ میپردازد، در حالی که سرمایه فرهنگی به چگونگی تأثیر منابع اقتصادی بر دسترسی به دانش و کالاهای فرهنگی میپردازد.
تفاوتها:
۱. مفاهیم بنیادی:
• صنعت فرهنگ: این مفهوم که توسط تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر توسعه داده شده است، فرهنگ تولید انبوه را به عنوان ابزاری برای کنترل اجتماعی که سلیقهها را استاندارد کرده و فردیت را کاهش میدهد، نقد میکند.
• سرمایه فرهنگی: این مفهوم که توسط پیر بوردیو معرفی شده است، به منابع غیراقتصادی (مانند آموزش، مهارتها و دانش فرهنگی) اشاره دارد که افراد را قادر میسازد تا در فضاهای اجتماعی حرکت کنند و تحرک اجتماعی کسب کنند.
۲. مکانیسمهای تأثیر:
• صنعت فرهنگ: بر چگونگی شکلدهی آگاهی عمومی توسط رسانههای جمعی و فرهنگ تجاری و تقویت ایدئولوژیهای غالب تمرکز دارد.
• سرمایه فرهنگی: بررسی میکند که چگونه افراد منابع فرهنگی را برای کسب مزایای اجتماعی به دست میآورند و از آنها استفاده میکنند و بر عاملیت شخصی و شبکههای اجتماعی تأکید دارد.
۳. نتایج:
• صنعت فرهنگ: دیدگاهی جبرگرایانهتر را پیشنهاد میکند که در آن افراد مصرفکنندگانی منفعل هستند که توسط صنایع فرهنگی قدرتمند شکل میگیرند.
• سرمایه فرهنگی: با فرض اینکه افراد میتوانند از دانش و مهارتهای فرهنگی خود برای بهبود جایگاه اجتماعی خود استفاده کنند، امکان عاملیت بیشتری را فراهم میکند.
۴. دامنه تحلیل:
• صنعت فرهنگ: در درجه اول به تولید و مصرف کالاهای فرهنگی در بستر سرمایهداری میپردازد.
• سرمایه فرهنگی: دامنه وسیعتری دارد و اشکال مختلف سرمایه (اجتماعی، اقتصادی) و تعامل آنها در زمینههای مختلف (آموزش، هنر و غیره) را در بر میگیرد.
نتیجهگیری:
در حالی که هر دو دیدگاه به تقاطعهای فرهنگ، اقتصاد و جامعه میپردازند، در تمرکز، مکانیسمها و پیامدهای خود تفاوتهای چشمگیری دارند. صنعت فرهنگ بر تأثیرات تولید انبوه بر فرهنگ و جامعه تأکید دارد، در حالی که سرمایه فرهنگی بر چگونگی پیمایش سلسله مراتب اجتماعی توسط افراد با استفاده از منابع فرهنگی خود تمرکز دارد. درک این نظریهها بینشهای ارزشمندی در مورد پیچیدگیهای پویایی فرهنگی در جامعه معاصر ارائه میدهد.
| Design By :Farzane |
